X
تبلیغات
عاشــــــق تنـــــــــــــها

عاشــــــق تنـــــــــــــها

شعـــــــــر.تــــــــرانه.متــــــن

مادر

سلام  مادر

خوبی

دل تنگ کودکی هایم شده ام

یادت هست تا گریه می کردم

چقدر نازم را می خریدی

نیستی

ببینی در تنهایی

وغربت

گریه هایم  مرا را به تمسخر گرفته اند

و عابران .طعنه زن

ازکنارم می گذرند

مادر خسته ام از این همه بی مهری

فدای نفس های مهربانت

امشب برایم لالایی بخوان

[ چهارشنبه 18 اردیبهشت1392 ] [ 18:55 ] [ ایــــــــــرج ] [ ]


باز هم .............

مجموعه عکس های پسرونه

آی ای دوستان یادتان هست

خندهای دیروزم راچقدر باهم خندیدیم

کجایید

گریه  امانم را بریید نه . نه همراه م نشوید 

 فقط تنهاییم نگذارید

[ چهارشنبه 18 اردیبهشت1392 ] [ 18:49 ] [ ایــــــــــرج ] [ ]


نفس


مجموعه عکس های پسرونه


تمام زندگی من یک نفس است

که آن هم اسیر چنگال بغضی غریب است

کجایی گریه های هر لحظه کودکی م

همراه م باش

این بغض لعنتی دارد خفه ام می کند

[ چهارشنبه 18 اردیبهشت1392 ] [ 18:44 ] [ ایــــــــــرج ] [ ]


شاید

 

گفتم می آیم

گفتی ....

گفتم هستی

گفتی .....

گفتم بامن

گفتی....

گفتم ....

گفتی شاید شاید شاید شاید شاید

[ دوشنبه 2 اردیبهشت1392 ] [ 14:35 ] [ ایــــــــــرج ] [ ]


برگشته ام

سلام 
خسته از تنهایی وغربت دوباره به آشیانه برگشتم شاید باورکنی که دوستت دارم کجایی تا برایت بگویم چقدر سوخته ام. به فریاد تنهاییم میرسی .........نه .......پس به کلبه تنهایی خوش آمدی  .............................................

[ دوشنبه 2 اردیبهشت1392 ] [ 14:32 ] [ ایــــــــــرج ] [ ]


تمـــام دنیا

 

 

سخت است اگر اسیر رویا باشی

یاران همه جمع اند تو تنها باشی

گویند که غم تمام دنیای من است

سخت است اگر تمام دنیا باشی

[ یکشنبه 1 اردیبهشت1392 ] [ 13:7 ] [ ایــــــــــرج ] [ ]


قســــــم

 

 قسم  بر زندگانی  شقایق

که بی چشمان تو انگار کورم

تو رفتی خوب من میدانم این بار

که غم های تو شد سنگ صبورم

بدون تو دلم از غصه پژمرد

عجب تنها رهایم کردی این بار

تو گل بودی و من هم در کنارت

ولی رفتی شدم یک تکه ی خار

قسم بر غربت بی انتهاییم

بدون تودلم تنهای تنهاست

و اینجا در میان غربت باغ

صدای زوزه ی پاییز پیداست

قسم بر واژه های عشق و تردید

که من بی تو اسیر کوچه هایم

 

[ جمعه 18 اسفند1391 ] [ 18:11 ] [ ایــــــــــرج ] [ ]


عاشق

 

 

دیشب از خاطره هایت دل من حالی بود

کنج دیوار دلم جای دلت خالی بود

دیشب از عشق تو من عاشق یلدا شده ام

کاش باور بکنی دیشب من سالی بود...

[ چهارشنبه 9 اسفند1391 ] [ 9:15 ] [ ایــــــــــرج ] [ ]


تقدیم به تو

 

 

براي كسي مي نويسم

كه معناي عشـــــق را برايم حل كرد

براي او كه سادگي خواستنش مست و آواره ام كرد

او كه مهربانی در سپيــــدي نامش گم مي شود

براي او كه آنقدر با نبودن هايم كنار آمد

كه بودنش نفس هاي به شماره افتاده ام شد براي ديدارش

كجاست معشوقه عاشق صفت تا درهم گم شويم

كجاست تا نفس در نفس

چشم در چشم

خــــدا را دعوت كنيم به تماشاي عشــــــق

و بخنديم به واژه واژه هجـــران و نبودن

 دل تنگ ديدار توام بيـــــــا .............

[ چهارشنبه 29 آذر1391 ] [ 21:50 ] [ ایــــــــــرج ] [ ]


چقدر تنهایی

Click to view full size image 

 

  چرا جاده رویاها را پایانی نیست

خسته ام از این همه تکرار نبودن ها

یک نفس تنهایی ونفسی دیگر آرزوهای که .......



 

 

 

 

[ سه شنبه 28 آذر1391 ] [ 20:42 ] [ ایــــــــــرج ] [ ]


باران

 

نمی دانم کجایی ولی اینجا باران می بارد

 اشک هایم  همراهند فقط توراکم داریم 

[ پنجشنبه 16 آذر1391 ] [ 13:22 ] [ ایــــــــــرج ] [ ]


دل

 

    Click to view full size image

 

دل چه جای عجیبی است ؟

چه چیزعجیبی است     

گاهی سخت است مثل سنگ .

گاه شکننده است مثل شیشه .

گاهی بزرگ است مثل دریا.

گاه تنگ میشود .

گاهی میرود.

گاهی مهمان دارد.

گاهی میمیرد.

گاه میسوزد.

                                                   راستی چیست / کیست /   این دل؟

 

[ یکشنبه 14 آبان1391 ] [ 2:17 ] [ ایــــــــــرج ] [ ]


اگر بیایی؟

|http://www.atrebaroon.blogfa.com|عکس های عاشقانه|http://www.atrebaroon.blogfa.com| 

 

اگر بیایی قول می دهم پاییز هم رنگ ببازد

اگر بیای پاییز می شود قشنگ ترین فصل سال

تمام درختان رنگ ها را به سخره گرفته اند

منتظر تو هستیم می آیی ؟

[ چهارشنبه 10 آبان1391 ] [ 16:43 ] [ ایــــــــــرج ] [ ]


تولدت مبارک


 

 

مسافر

یادت باشد باید باز هم برگردی

به حرمت تمام اشک های که بدرقه راهت کردم

به زیبایی سکوتی که در اخرین نگاه همسفر

بغض تنهایی م شد گفتی رفتنت تولدی دیگراست

ای ققنوس نکند اتش تولدت هستی م راخاکستر کند

کاش تولدت غروبی باشد بر تنهایی من 

زندگی را به سروها بسپار

وبا نسیم همسفر شو

باران را دعوت کن

به پهنای خیالت تا سبزه ها دوباره برویند

وبیدها ی مجنون

دیوانگی را از سر بگیرند

گل من تولد تو زندگی را برایم به ارمغان اورد 

نکند تولد من است که تمام آسمان دعوتم می کند

انگار باد می نوازد  و

بیدهای مجنون رقاصه های عریانند

انگار اشک شوق اسمان تمامی ندارد

راستی تولدت مبارک

  
[ شنبه 29 مهر1391 ] [ 21:36 ] [ ایــــــــــرج ] [ ]


هرچه تو بخواهی

 

عکس های عاشقانه-عکس های تنهایی-عکس های غم انگیز

 

باغی است دلم

فدای چشمان توباد

این خانه دل همیشه

 زندان توباد

 ترسم که دلم بشکنی و

 ناز کنی

 خواهی بروی دلم ببر

  آن توباد

 

[ یکشنبه 23 مهر1391 ] [ 22:55 ] [ ایــــــــــرج ] [ ]


من خودم می دانم

Click to view full size image        

 

من خودم می دانم که تویک روز مرا خواهی برد

وازاین فاصله ها

خاطره ای می ماند

 

[ یکشنبه 23 مهر1391 ] [ 22:46 ] [ ایــــــــــرج ] [ ]


فریاد

عکس های عاشقانه-عکس های تنهایی-عکس های غم انگیز 

 فریاد فریادم ولی اینجا صدا آزادنیست

 

 هم ناله کوهم ولی اینجا کسی فرهاد نیست

[ یکشنبه 23 مهر1391 ] [ 22:42 ] [ ایــــــــــرج ] [ ]


گریه می کنم

 

            

گریه می کنم شاید چشمانم تنهایی

 

خودراباباران قسمت کنند

 

[ یکشنبه 23 مهر1391 ] [ 22:25 ] [ ایــــــــــرج ] [ ]


قانون شکن

Click to view full size image 

عشق

(تنها با حادثه ای رغم می خورد

 اما ناگزیر است از قانون جدایی

 پس چه زیباست حادثه آفرین باشیم وقانون شکن )



.

[ یکشنبه 9 مهر1391 ] [ 0:26 ] [ ایــــــــــرج ] [ ]


بيا

 

               

 

ای گل ناز من آهنگ غزل هاي شبم

  امشب انگار زمن دورتري

  آسمان خيس تماشاست بيا

  همه احساسم  همه دور وبرم طعنه شنيده

  وكوير بغضي كه به من مي خندد

  باد ارام نوازشگر سبزي تمام باغ است

  من تورا ميبينم 

 وچه زيبا گاهي پرسه در خاطرهايم  زدهاي

  من وتو پرسه زن خاطره هاي خوبيم

  نگذار گرمي احساس فراموش شود

  خوب من خاطره هايم همه محتاج تواند

  آي اي خاطره ساز من تنها برگرد

  قافيه ساز تمام شعرم

  شعر من بي تو تهي از معنا است

  وتو مي داني  ضربان قلبم

 به نفس هاي تو وابسته شده

  مرگ من هر دوي ما ميميريم

  هم من از دوري تو

 وهم آن خاطره يي كه تو با من داري

 من به زيباي چشمان تو عادت دارم

 من به سوغات نفس هاي ژر از احساست

 من به تنهايي ماهي چون تو

 من به ناز هر دم وساعت تو همه عادت دارم

 وتو انگار شكستن بلدي

 گاهي از شاخه يك گل گاهي از بغض غريبي

 گاه هم دل  گاهي از كوه غرور

  همه را بشكن و اين بار فقط عهد مرا

                                          



[ یکشنبه 25 تیر1391 ] [ 13:19 ] [ ایــــــــــرج ] [ ]


آسمان گريه مي كند

عکس های عاشقانه-عکس های تنهایی-عکس های غم انگیز

 


مهماني باران است امشب .به يمن نفس هاي به شماره افتاده آسمان

.سنگيني بغض آسمان گاهي سكوت راهم به تمسخر مي گيرد

چه شده در زمين چنر رنگ ُُكه آسمان بغض دارد اما اشك در حصار چشمانش مي ماند

صداي كدام مرد در بغض خويش زنداني است كه اسمان اينگونه غمگين است 


ديوار عفاف كدامين دختر بي گناه به جرم عاشقي فرو ريخته كه باغ شرمگين است از استواري سروهايش

 در كجاي شهر كودكي آه كشيده كه نسيم دم صبح اهنگ سكوت پيشه كرده

كدامين سفره به جاي نان شرم دارد و به جاي اب عرق جبين

 كه زمين در خواب خويش بي تاب است واز بيداري بهار بيزار


بازار برده فروشي جايش را پرده فروشان گرفته اند

و حجاب را درمقابل تنهايي و بي كسي دختران از خانه رفته  ميخرند

وارزانتر ميفروشند به سرزمين عريان دور دست

 گرگ تمام قصه ها پيروز است  به كدامين داستان پناه ببرم كه هنوز شيرهايش نعره ازادگي سربدهند


سرمستي پهلوانان و آزدگی جوانان  و شوخ تبعي پيران را   خماري  و داستان تنهايي خانه و

گذشته زيبايي كه تكرار نشدني است پر كرده


راستي كه شبهاي خوشي چه كوتاه مي شود


خشك سالي انسانيت است در شلوغي بي اساس ادام ها از هركه هر چه پرسيدم ارام  گفت  اه ه ه ه ه ه

راستی اين لغت دو حرفي معنايش را  بايداز كوتاهي وبلندیش فهمید نه؟؟


حالا عشق يعني با هم بودن  كه عاشق عرياني معشوق را نشانه رفته و معشوق زيباي گفتار عاشق را


حالا اوج يعني به تعداد هر دروغ بزرگ سكه بيشماره داشتن


خسته ميشوم دلم هواي كوچه هاي خاكي ده كوچك مان را كرده


برگشتم ديدم نه كوچه هست و نه مردمي. ده مان را هم همراه دختران بي گناهي كه به شهر رفته

بودند عريانش كرده اند اةةةةةةة

 هي كشيدم آسمان گريه كرد....

[ یکشنبه 25 تیر1391 ] [ 12:58 ] [ ایــــــــــرج ] [ ]


تقدیم به تو که دوباره مرا زنده کردی

 

  اشعارم تقدیم به کسی که با دیدنش عشق معنا شد ومعمای دوست داشتن حاصل ضرب نفس در ضربان قلب اوست تا به جوابی برسد با معنا وامیدم دستهای گرم ومهربانش را فشردن است تا عمق محو شدن برای   چشمانش می نویسم که نگاه هش شعله شعله دلدادگی است برایش می نویسم به نام مهر اولین فصل زیبای خزان که طبیعت را به سخره می گیر دوطعنه میزند به بهار سبز ورنگها را ترسیم می کند در اوج هنر         می نویسم  به نام مهر که هر جا باشد مهربانی ابستن ارزوهایی است که به مقصد می رسند

می نویسم برای او که مهر را بامهربانی چشمانش به زندگی ام دعوت کرد تقدیم به او که شایسته است مهربانی را ونیک مداند که ارزویم  وصالیست نامحدود واندیشه ام باروراست از نگاه پر مهرش ستایش  خدای را که آزاد افرید انسان را وعشق را اموخت تا عاشق باشیم                                                 

تقدیم به مهرشعر شب تنهایی را بعداز اولین دیدارش سرودم

 تقدیم به مهر

[ جمعه 5 خرداد1391 ] [ 2:26 ] [ ایــــــــــرج ] [ ]


افق

به افق می نگرم

ولی انگار غروب سخت اسیرم کرده

من غریب وغم غربت وغروبی خونین

کسی انگار ان دور

 شعری ازنیما خواند

باید این بار تفال بزنم

 آی ای خواجه شیراز  مرا مهمان کن

 بایداز ساحل وکاشانه به دریا بزنم

بروم یا نروم می توانی تو مرا  فال قشنگی بده                 

 (گرچه راهی است پر ازبیم زما تابردوست  رفتن آسان بودارواقف منزل باشی )

 اصلا این بار من از سجده و سجاده گریزان شده ام

 تو بگو خواجه شیراز شرابم بدهند

(من وانکار شراب این چه حکایت باشد 

  غالبا این قدرم عقل وکفایت باشد)

وچه تلخ است فقط تنهایی 

همنشین دل تنگت باشد

وای انگار غروب

سایه ام راهم باز که فراری داده

من چه بی حوصله ام شاید امشب

به فراسوی

 غروب مهمانم

منتظر میمانم تا افق برگردد ودوباره از نو

 آغازی که به امتداد باران زیباست

همسفر باید شد

با پرستوی خیال واز این خانه تاریک برفت

بال وپر میزنم و تا افق شیدایی می بارم بارانم

نم نمک شعر شروع پاییز

زرد وقرمز برگ برگ دل من میریزد

باغبان این باغ خواب سنگین دارد

وفراموش شده باغ به پهنای خیالش این بار

اب چشمه پس چرا هرز به جوی میریزد

آ ی مردم به خدا باغ تمامش خشکید همه تان درخوابید

برخیزیدخواب سنگین شما باغ را اتش زد

 نگذارید

زمستان آمد به سپیدی زمستان سوگند که سیاه است

تمام روزم وشبم که پراست از غم روز تاریک 

وای انگار دلم میسوزد نکند سوختن باغ مرا هم سوزاند

وکسی یادی از این سوخته

سوخته در خاطره اش جاری نیست    

 

[ جمعه 5 خرداد1391 ] [ 0:56 ] [ ایــــــــــرج ] [ ]


من نوشتم .........

عکس های عاشقانه-عکس های تنهایی-عکس های غم انگیز

 

من نوشتم باران وتوخواندی گریه

من نوشتم خورشید وتوخواندی آتش

من نوشتم یک گل وتوخواندی از خار

من نوشتم عاشق وتوخواندی مجنون

من نوشتم ای دوست وتوخواندی نایاب

من نوشتم دریا وتوخواندی مرداب

من نوشتم شعری وتوخواندی از کیست

من نوشتم سوغات وتوخواندی یک غم

من نوشتم یک عمر وتوخواندی یک شب

من نوشتم عمرت وتو خواندی یک گل

من نوشتم صبح است وتوخواندی که دوباره آمد

من نوشتم یک دل وتو خواندی خون است

من نوشتم از اشک وتوخواندی هرشب

من نوشتم لبخند وتوخواندی گریه

من نوشتم اعجاز وتو خواندی از درد

من نوشتم آزاد وتوخواندی زندان

من نوشتم خانه وتوخواندی دیوار

من نوشتم پرواز وتوخواندی محصور

من نوشتم شادی وتو خواندی شیون

من نوشتم انسان وتو خواندی جاندار

من نوشتم دیدار وتوخواندی هرگز

من نوشتم از تو وتوخواندی تنها تنها تنها

من نوشتم آغاز وتوخواندی پایان

..........من نوشتم


ادامه مطلب
[ جمعه 5 خرداد1391 ] [ 0:48 ] [ ایــــــــــرج ] [ ]


صداقت

 

 صداقت مظهر قدرت آینه هااست آنان که

آئینه هارا می شکنند روزی خواهند شکست

[ جمعه 5 خرداد1391 ] [ 0:31 ] [ ایــــــــــرج ] [ ]


شب تنهایی

 

 

امشب ای یاران شب شور وشب تنهایی است        

در مرام عاشقان امشب شب رسوایی است   

 

گفته ها دارم برای یار تنهاتر زخویش               

ناله ها دارم که برمی خیزد ازاین قلب ریش

 

آری آری باتوام ای مهربان بی وفا 

 ای بهشت آرزوهای دل ناشادما

 

باتوام ای نازنین ای بی قرینه خوب من              

یکه تاز شهر عشق وعاشقی محبوب من

 

امشب این عاشق مسافر گشته تاشهر خدا        

امشب است آن شب که مجنون می رود تا انتها

 

می روم چون برق چشمانت جوابم کرده است      

اشک چشم عاشقم مست وخرابم کرده است

 

می روم اما به تومی گویم ای شمع سحر            

خواب رابگذار تا پروانه اید از سفر 

 

همسفر با من کسی نیست جز دل تنهای من       

همدم وهمراز یاهمصحبت شب های من

 

بی تو رفتن آشنا از خود جدایم کرده است          

 درمیان وادی غربت رهایم کرده است

 

کیست تنها تر زمن غیرازدل مجنون من          

 کیست ویرانتر زمن غیر از دل پر خون من

 

ای خدا ویرانه ام ویرانه و غمدار و سرد         

 وه گه این ماتم سرا دائم پراز اشک است ودرد

 

از سفر می ایم و عمری دعایت می کنم          

جسم جانم را نثار خاک پایت می کنم

 

ای دل غافل دگر صبح است باید بازگشت        

 با صدای مرد مسجد ساعتی دمساز گشت

 

بعدازآن رو سوی خلوت خانه ئ یارم کنم           

باز یادی ازخم آبروی دلدارم کنم

 

نام امشب را شب هجران گذارند عاشقان          

این همان ویرانی باغ است در فصل خزان

 

ازسفر برگشته ام یارابیادرباز کن

 آنگه از دیدار عاشق ساعتی آواز کن

 

یک بغل از عشق سوغات سفر آورده ام           

در سفر از دوریت باغی زغم پرورده ام

 

از غم تو خانه قلبم کنون ویرانه است                

جرعه ای می ده که امشب موسم پیمانه است

 

من کبوتر می شوم تا خانه ات پر می زنم           

همچو دیوانه به دیوار دلت سر می زنم

 

عاقلان گویند این قانون عشق عالم است             

اولش شیرین وزآن پس بیستونی ماتم است

 

پس بیا با هم به بتخانه به شهر غم رویم            

بت شکن شو تا بت قانون عالم بشکنیم

 

خوب می دانم که با آوار بت فردا شود              

شور وعشقی در دل خلق خدا برپاشود

 

هر شب اینجا عاشقی تنها غزل خوان می شود     

خیس خیس از اشک چشمش زیر باران می شود

 

هر شب اینجا یک شقایق داغ بر دل می نهند        

تا سپیده صورتم را سیلی غم می زنند

 

هر کسی باور ندارد لحظه ای عاشق شود           

تا که این بی انتها ره را به تنهایی رود

 

هر کسی عاشق شود من هم دعایش می کنم          

جسم وجانم را نثار خاک پایش می کنم

 

درس مجنون خواندم وبر مکتب لیلا شدم         

آه غم ار دل کشیدم در غمت شیداشدم

 

[ جمعه 5 خرداد1391 ] [ 0:25 ] [ ایــــــــــرج ] [ ]


با توغمی نیست

.

[ سه شنبه 26 اردیبهشت1391 ] [ 0:21 ] [ ایــــــــــرج ] [ ]


نگاه مهربان

          

 عکس های عاشقانه و بسیار زیبا سری دوم پاییز 1391

 

 دلم یعنی تمام هستی من                         

فدای یک نگاه مهربانت  

منم تنهای تنها چون ستاره                         

شدم گم درصفای آسمانت

هوای آسمان چشم هایت                            

نمی دانم چرا ابریست ای گل

فراموشم بکن ازخاطراتت                        

نداری خاطرات م را تحمل

ولی هر لحظه بی من گریه گردی               

مرا هم یادکن درگریه هایت

بگو قلبش شکستم حق او بود                         

چنین آغازخوب شکوهایت

برای این که برگردی عزیزم                       

تمام شب دلم غرق دعابود

دلم را همسفرکردی ورفتی                           

بگو دریا دل من ناخدابود

چه زیبا بود اگر غم های هستی                     

کنار  دفتر  نقاش ات بود

دلم ازشادی ولبخند می گفت                         

تونقش غم کشیدی خاطرت بود

تویعنی نم نم باران احساس                            

به هنگام شبی تاریک وخاموش

تو یعنی مستی چشم قشنگی                          

که با کوچ نگاهش می برد هوش

هجوم رفتنت دیوانه ام کرد                            

از ان لحظه دلم غمگین وزار است

تمام ایینه هاراشکستم

دلم شوقی ندارد بی قرار است

سکوت مبهم ودیوانه وارت                           

دل م را همچوتو  دیوانه کرده

بیا حرفی بزن شعری کلامی                          

دلت ای گل هوای خانه کرده 

 

 

 

 

 

    

[ سه شنبه 26 اردیبهشت1391 ] [ 0:10 ] [ ایــــــــــرج ] [ ]


نیستی تو

عکس های عاشقانه سری سوم پاییز 1391      

   یادگار از تو مرا مانده غزل های شبم

 نیستی که تو ببینی که چه در سوز و تبم 

 

میرسد هر دم صدایت نیستی ام خودت

این چه سرییست نگارا من از این در عجبم

 

تا بیایی چه بسا دیر به منزل برسی

ترسم آن لحظه بیایی که دگر جان به لبم

                                

[ سه شنبه 26 اردیبهشت1391 ] [ 0:5 ] [ ایــــــــــرج ] [ ]


حرف های گفتنی

پایان  هر روز يعني آماده شدن براي فردايي ديگر با تجربه هاي امروز پس خوشا به حال كسي كه امروز ش تجربه اي باشد براي فردايي بهترشكستن پلي كه درمقابل انسان است شايد  سرآغاز راهي باشد اعجاب انگيز كه گنج هاي بزرگي در دل آن نهفته است

 آرمش يعني نهايت در امروز خود زندگي كردن زيرا گذشته ها غير قابل دست كاري اند وفردايعني غير قابل پيش بيني  وامروز هديه اي كه تا ابد تكرار نخواهد شد

 هيچ چيز انقدر ارزش ندارد كه به خاطر آن ارامش خويش را فداي آن كنيم  مگر خودمان كه فطرتا به دنبال آرامشيم ضمير ناخودآگاه انسان به دنبال آرامش سير مي كند بي آن كه خود انسان متوجه آن باشد  ارتباط مستمر انسان با معبود خويش  يعني زيبا ترين ارتباط عاشقانه كه باعث آسايش و آرامش در وجود انسان ميشود  پس هر چه ارتباط مستمرتر وقوي تر باشد زندگي شيرين تر و زيبا تر خواهد بود

 انسان اوج هنر نمايي معبود خويش است  ونمونه اي زيبا از توانايي بي پايان او كاش بنده هايي باشيم

    شايسته معبود مان

[ دوشنبه 25 اردیبهشت1391 ] [ 0:6 ] [ ایــــــــــرج ] [ ]